يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّيْلَ إِلا قَلِيلا
دیشب به طور عجیب غریبی به یاد بعضی از دوستان و آشنایان افتادم (البته بعضی هاشونم اصلاً عجیب نبود !) و به طور عجیب تری بعضی ها رو فراموش کردم ، و صبح که یادشون افتادم کلی از دست خودم حالم گرفته شد
بعد از دعا کردن برای همه ی دوستان و آشنایان ، یاد قرار چند سال پیش افتادم و شروع کردم مثلاً برای همه ی آدمایی که ازشون بدم میاد دعا کنم ؛ یه ذره که گذشت دیدم دیگه هیچ دعایی نمی کنم ، فقط توی ذهنم یه سری اسم می برم و بعد فکر می کنم دیگه از کی خیلی بدم میاد؟! آهان ! فلانی ! من از اینم خیلی بدم میاد! قرار چند سال پیش برای این بود که یه کم از این بد اومدنا کم بشه و یه کم هم بدی های احتمالی (در واقع خیلی احتمالی!) که در حقشون کردم ، جبران شه مثلاً خیر سرم ! ولی این مثلاً دعا کردنه ، یه جور احیا کردن اون بد اومدنا بود ، شب قدریه، نیم ساعت نشسته بودم به این فکر می کردم که از کیا بدم میاد...... بعد هم که به صورت جدی سعی کردم براشون دعا کنم ، دیدم برای یه سریشون هیچ دعایی نمی تونم بکنم ، هر دعایی به ذهنم می رسید با یه سری دعاهایی که برای آدمای دور و برم می کردم تناقض داشت؛ وقتی به این نتیجه رسیدم دیگه یه کمی سکوت کردم ، تازه فهمیدم که دعا کردن برای بقیه ی آدما یه کم جنبه می خواد که من کلاً ندارم...... امشب هم که به این نتیجه رسیدم که اوضاع و احوال از چند سال پیش بهتر نشده که شاید بد ترم شده . حتی نمی تونستم بهشون سلام کنم .این که با دیدنشون و شنیدن صداشون اذیت می شدم که دیگه جای خود داره.
....،اینم ماه رمضون و شبای قدر مائه ، به جای این که یه ذره آدممون کنه
بعد از دعا کردن برای همه ی دوستان و آشنایان ، یاد قرار چند سال پیش افتادم و شروع کردم مثلاً برای همه ی آدمایی که ازشون بدم میاد دعا کنم ؛ یه ذره که گذشت دیدم دیگه هیچ دعایی نمی کنم ، فقط توی ذهنم یه سری اسم می برم و بعد فکر می کنم دیگه از کی خیلی بدم میاد؟! آهان ! فلانی ! من از اینم خیلی بدم میاد! قرار چند سال پیش برای این بود که یه کم از این بد اومدنا کم بشه و یه کم هم بدی های احتمالی (در واقع خیلی احتمالی!) که در حقشون کردم ، جبران شه مثلاً خیر سرم ! ولی این مثلاً دعا کردنه ، یه جور احیا کردن اون بد اومدنا بود ، شب قدریه، نیم ساعت نشسته بودم به این فکر می کردم که از کیا بدم میاد...... بعد هم که به صورت جدی سعی کردم براشون دعا کنم ، دیدم برای یه سریشون هیچ دعایی نمی تونم بکنم ، هر دعایی به ذهنم می رسید با یه سری دعاهایی که برای آدمای دور و برم می کردم تناقض داشت؛ وقتی به این نتیجه رسیدم دیگه یه کمی سکوت کردم ، تازه فهمیدم که دعا کردن برای بقیه ی آدما یه کم جنبه می خواد که من کلاً ندارم...... امشب هم که به این نتیجه رسیدم که اوضاع و احوال از چند سال پیش بهتر نشده که شاید بد ترم شده . حتی نمی تونستم بهشون سلام کنم .این که با دیدنشون و شنیدن صداشون اذیت می شدم که دیگه جای خود داره.
....،اینم ماه رمضون و شبای قدر مائه ، به جای این که یه ذره آدممون کنه
آمنه


1 Comments:
nemidoonam man joze kodoom dasteam vali omidvaram emshab mano faramoosh nakoni.
By
Anonymous, at 11:01 PM
Post a Comment
<< Home