!چند کلّه پوک؟

Tuesday, September 12, 2006

!!!...جلّ الخالق

هو
امروز داشتم با فاطمه خدايي حرف مي زدم...يکي از بچه هاي روشنگر که شيمي شريف قبول شده...6-7 تا از بچه ها ميان شريف...حميده بيطرف هم که روي مولکول هاي آب کار کرده بود (با رتبه ي 95) ميره برق...2 تا ديگه شون هم م.شيمي و يه دونه فيزيکي...خيلي جالب اينکه يکي از بچه ها با رتبه ي 2800 هيچي قبول نشده...!!!چون معماري و عمران واينجور چيزا مي خواسته...جلّ الخالق...!!!
ديروز با یکی از بچه ها بحث سر المپيادي ها بود که وضعيت واحد گيري هاشون چجوريه...من نمي دونم چرا بچه ها اينقدر المپيادي ها رو تحويل مي گيرن...البته مي دونم ها؛ولي حداقل اگه تحويل مي گيرين همه شون رو تحويل بگيرين...اي خدا...بابا جان خوب منم المپيادي ام...چرا هيشکي منو تحويل نمي گيره...چرا ترم اول من واحد هاي اختصاصي نداشتم...خوب آدم اينجور وقتها کمبود محبت مي گيره...بعد مي گن چرا جوون هاي امروز افسرده ميشن خودشون رو ميکشن...خوب منم المپيادي ام...بابا جان! من دوم راهنمايي، رتبه ي سوم المپياد عربي منطقه 5 رو آورم...منم المپيادي ام(فرياد)...
.
.
.
واي...ديشب خبر زن گرفتن داداش فائزه عمادي رو شنيدم و طبيعتاً خوشحال شدم...امشب هم فهميدم زنش کيه...و اون کسي نبود جز : ( بابّا را با...بارا بارا)
زهرا عمادي،دختر عموي نازنين فائزه عمادي...و من امشب هيچ کاري بلد نبودم جز شاخ در آوردن...آخه من موندم تو کار خدا...زهرا عمادي رو چه به...اي بابا...طبيعتا هيشکي حرف منو نمي فهمه بجز کسي که فقط يکي دو ساعت با زهرا بوده باشه...واي...اصلا نمي تونم تصورش رو هم بکنم که زهراعمادي با ...نه اين امکان نداره...
فاخري

0 Comments:

Post a Comment

<< Home