!چند کلّه پوک؟

Thursday, September 28, 2006

......من، پاییز،رمضان و خدایی که

ناسلامتی پاییز شروع شده ، و ماه رمضون هم . این دو تا باهم ، اون وقت ، من ، دیگه حال خودمم داره از خودم به هم می خوره ، بقیه که جای خود دارند ، همین جوری پیش برم چند وقت دیگه ، تو خونه هم .... دوست ندارم اوضاع این جوری باشه ، دوست دارم چند وقتی نباشم تا حداقل اون چند وقت اوضاع این جوری نباشه . ولی خلوت کردنم مثل خلوت کردن اون زاهدیه که از ترس گناه گوشه نشینی می کرد ، وقتی برگشت ، با یه نگاه ..... نبودنم مسئله هه رو حل نمی کنه ، حتی صورت مسئله رو پاک نمی کنه ، با خلوت کردن از دست مسئله هه در می رم ، حتی نمی تونم فراموشش کنم ، اونقدر ذهنمو مشغول کرده که هر چه قدر تند بدوئم ، اون بازم دنبالم میاد . نمی تونم حلش کنم ، دوست دارم فرار کنم، هرچند که می دونم این جوری هیچ چیزی درست نمی شه....... وقتی این همه اتفاق میفته که هر کدوم تنهایی می تونه هر آدمی رو آدم کنه ، و تو مقاومت می کنی ، انتظار داری بتونی مسئله ای رو حل کنی؟

.......مثلاً قرار بود دیگه پرحرفی نکنم

آمنه

3 Comments:

  • شاید آدما ، همونایی که فکر میکنی نمیتونن ، بتونن کمکت کنن...هر چی باشه اونا
    هم یه جورایی یه بخشی از اون خدایی اند که در این نزدیکیه

    By Anonymous Anonymous, at 11:58 AM  

  • ...مسلما ، ولی شاید نه وقتی که نمی دونیم مشکل چیه

    By Anonymous Anonymous, at 7:16 PM  

  • سلام بروبچ یه پیشنهاد دارم پروندهای پارسال که بسته نشد.یکی همون طرح 1فوریتی یکی هم مساله ی مرز(مرض) غیبت. پس پیشنهاد می کنم این پروندرم یا از حالا مختومه کنیم یا اساسی ریشه یابی کنیم.

    By Anonymous Anonymous, at 4:14 AM  

Post a Comment

<< Home