!چند کلّه پوک؟

Wednesday, September 06, 2006

.......خستگی غیر منتظره

فکرم خسته است ، نه خسته از زیاد فکر کردن، خسته از زیاد فکر نکردن. دارم می رم سفر. شاید توی این چند روز یه کم خستگی در کنه، باید توی این در شدن خستگی کتابای نصفه کاره ی تابستون و قبلش تموم شند ،شاید کتاب خوندن و....تنها راه های موجود و در دسترس باشند، و مسافرت که یکی از بهترین اتفاقای دنیاست،یه چیزی مثل تولد.....دارم هذیون می گم؟! از اوّل که گفتم خسته است، انقدر خسته است که دیگه حرجی بهش نیست ، هر چند انگار قبلش هم حرجی بهش نبوده
چند روز پیش کلی حالم خوب بود، وقتی کسی ازم می پرسید خوبی یا نه ، می گفتم انقدر خوبم که بعید می دونم تا کلی وقت دیگه حالم بد بشه، مگر این که یه اتفاق خیلی بدی بیفته؛درست نمی دونم کِی ، ولی انگار اون اتفاقه افتاده،هر چند که دوست نداشته باشم بهش فکر کنم . دیگه حالم خوب نیست،خسته ام، باید از این شهر بزنم بیرون ،باید یه کم خستگی در کنم، باید بهش فکر کنم ، فکر ، و نه هیچ چیز دیگه ای ؛ فکرم خسته است و باید خستگی در کنه، چه بخواد، چه نخواد
آمنه

1 Comments:

  • ببین منو به شک میندازیا!؟ یعنی چی که نمیدونی از کی؟!؟!؟!؟
    در ضمن اون مشکل فکرت هم خستگی نیست ، تعطیلیه

    By Anonymous Anonymous, at 2:23 PM  

Post a Comment

<< Home