..............
بعضی وقتا بهترین کار اینه که خیلی به موضوع اهمیت ندی و بهش فک نکنی ، کی گفته هر مسئله ای لزوما یه راه حلی داره، شایدم داشته باشه ولی باید اهمیت حل شدن هر مسئله ای متناسب با زمانی باشه که برای حل شدنش صرف می شه ، بالاخره باید حل کردن مسئله هه یه کم اقتصادی هم باشه. و وقتی حل کردن یه مسئله اقتصادی نیست ، یا به زبون خودمونی تر حل نمی شه، بهترین کار اینه که به روی خودت نیاری که چنین اتفاقی افتاده ، به جای این که هی بیخودی بهش فکر کنی؛ چون این جور وقتا همیشه فکر کردنت به موضوع، آخرش می رسه به جالب ترین زمان فعل توی زبون فارسی ، زمان ماضی التزامی! دیگه نمی شه بهش گفت فکر ، می شه حسرت، یه حسرت خوردن احمقانه برای یه موضوع کم اهمیت ، اتفاقی که افتاده و نمی شه تغییرش داد، آره خب مواظب باش دیگه چنین اشتباهی نکنی ولی دیگه حسرت می خوری که چی بشه؟!آره ، بهترین کار اینه که به روی خودت نیاری که چنین اتفاقی افتاده، هر چند که ممکنه دیگران به روت بیارند، مثلا یه دوست بعد از یه هفته ازت بپرسه راستی جریان اون روز چی بود؟ من تازه فهمیدم ، خواستم بگم اگه دوست داری حرفی بزنی،...... و تازه اون موقعه که می فهمی یه نفر دیگه هم از قضیه خبردار شده
دوباره شروع کردم حرف بزنم و کلی اغراق کردم ، مثل همیشه مسئله رو بزرگ تر از اونی که بود کردم، این جور وقتا فقط فاطمه می تونه اندازه ی تقریبی مسئله هه رو تخمین بزنه ، و البته خودم
دوباره شروع کردم حرف بزنم و کلی اغراق کردم ، مثل همیشه مسئله رو بزرگ تر از اونی که بود کردم، این جور وقتا فقط فاطمه می تونه اندازه ی تقریبی مسئله هه رو تخمین بزنه ، و البته خودم
آمنه


0 Comments:
Post a Comment
<< Home