هفت نکته ی مهم برای زندگی بهتر
اول این که صبح اوّل وقت ، موقع بیرون زدن از خونه، کیف و محتویاتشو جا نذاری ؛ و از دم در تا دم آسانسور این جمله رو تکرار کنی که من می خوام برم همکف و نباید دکمه ی طبقه ی نهم رو بزنم ، اگر این جمله ی کلیدی رو نادیده بگیری ممکنه توی آسانسور فکر کنی که اَه ، دوباره ی این آسانسور لعنتی خرابه . و مجبور شی نه طبقه رو پیاده بری پایین.
دوم این که توی خیابون حواست به همه ی چاله چوله ها و دیوار ها باشه تا مشکلی برات پیش نیاد.
سوم این که هر وقت از توی چارچوب یه در رد می شی ، حواست به دستگیره ی در باشه تا یه وقت بهش گیر نکنی . کم ترین ضرر گیر کردن به دستگیره وقتیه که با جیب مانتوت بهش گیر کنی که خب پاره می شه ، و بیشترین ضررش وقتیه که با کوله پشتیت گیر کنی ، اونم وقتی حسابی عجله داری و دو تا پسر دارند از روبروت میاند و تو می خوای قبل از اونا از در رد شی ، که خب بد ضایع می شی.
چهارم این که موقع سوار شدن به تاکسی به این مسئله فکر کنی که اگه راننده تاکسی موقع وایسادن جریمه بشه ، به تو ربطی نداره پس لزومی نداره برای سوار شدن خیلی عجله کنی ، چون در غیر این صورت ممکنه دوباره سرت لای در گیر کنه ؛ کم چیزی نیست، بدترین نوع سردرد همین سردرد ناشی از گیر کردن لای در تاکسیه. البته اگه این اتفاق بیفته تونستی رکورد خودتو بشکنی ، اینم کم چیزی نیست.
پنجم این که موقع پیاده شدن از ماشین به این فکر کنی که عجله ی خاصی نداری و می تونی تا وایسادن نسبتاً کامل ماشین صبر کنی تا یه وقت دوباره پات زیر چرخ گیر نکنه ،اونم یه جوری که نتونی درش بیاری . البته اگه رو صندلی جلو نشسته باشی نیاز جدی ای به صبر کردن نیست ، هر چند که در این حالت هم نباید بی جنبه بازی در بیاری و خیلی زود بخوای پیاده شی، بالاخره این کار هم مشکلاتی داره که این جا وقت نمی شه توضیح بدم.
شیشمی هم دوباره به آسانسور مربوط می شه ، فقط این بار باید حواست باشه که باید طبقه نه رو بزنی ، نه همکفو ، به هر حال بالا رفتن از پله به مراتب سخت تر از پایین اومدنشه ، مخصوصاً بعد از یه روز سخت کاری که تازه همه اش هم به این فکر بودی که توی هر لحظه تمام نکات ایمنی رو رعایت کنی که یه وقت اتفاقی برات نیفته خدای نکرده.
و هفتمی اینه که وقتی خسته و کوفته از این همه فعّالیت می خوای یه ذره دراز بکشی، اوّل فاصله ات رو با دیوار تخمین بزنی ، بعد ولو شی ؛ چون بعد از سردرد در تاکسی ای ، این بدترین نوع سردرده.
اگر هر روز حواست باشه که به این هفت تا توصیه ی مهم عمل کنی ، بعید می دونم تو زندگیت به مشکل حادی بر بخوری ، امتحانش ضرر نداره.
آمنه
دوم این که توی خیابون حواست به همه ی چاله چوله ها و دیوار ها باشه تا مشکلی برات پیش نیاد.
سوم این که هر وقت از توی چارچوب یه در رد می شی ، حواست به دستگیره ی در باشه تا یه وقت بهش گیر نکنی . کم ترین ضرر گیر کردن به دستگیره وقتیه که با جیب مانتوت بهش گیر کنی که خب پاره می شه ، و بیشترین ضررش وقتیه که با کوله پشتیت گیر کنی ، اونم وقتی حسابی عجله داری و دو تا پسر دارند از روبروت میاند و تو می خوای قبل از اونا از در رد شی ، که خب بد ضایع می شی.
چهارم این که موقع سوار شدن به تاکسی به این مسئله فکر کنی که اگه راننده تاکسی موقع وایسادن جریمه بشه ، به تو ربطی نداره پس لزومی نداره برای سوار شدن خیلی عجله کنی ، چون در غیر این صورت ممکنه دوباره سرت لای در گیر کنه ؛ کم چیزی نیست، بدترین نوع سردرد همین سردرد ناشی از گیر کردن لای در تاکسیه. البته اگه این اتفاق بیفته تونستی رکورد خودتو بشکنی ، اینم کم چیزی نیست.
پنجم این که موقع پیاده شدن از ماشین به این فکر کنی که عجله ی خاصی نداری و می تونی تا وایسادن نسبتاً کامل ماشین صبر کنی تا یه وقت دوباره پات زیر چرخ گیر نکنه ،اونم یه جوری که نتونی درش بیاری . البته اگه رو صندلی جلو نشسته باشی نیاز جدی ای به صبر کردن نیست ، هر چند که در این حالت هم نباید بی جنبه بازی در بیاری و خیلی زود بخوای پیاده شی، بالاخره این کار هم مشکلاتی داره که این جا وقت نمی شه توضیح بدم.
شیشمی هم دوباره به آسانسور مربوط می شه ، فقط این بار باید حواست باشه که باید طبقه نه رو بزنی ، نه همکفو ، به هر حال بالا رفتن از پله به مراتب سخت تر از پایین اومدنشه ، مخصوصاً بعد از یه روز سخت کاری که تازه همه اش هم به این فکر بودی که توی هر لحظه تمام نکات ایمنی رو رعایت کنی که یه وقت اتفاقی برات نیفته خدای نکرده.
و هفتمی اینه که وقتی خسته و کوفته از این همه فعّالیت می خوای یه ذره دراز بکشی، اوّل فاصله ات رو با دیوار تخمین بزنی ، بعد ولو شی ؛ چون بعد از سردرد در تاکسی ای ، این بدترین نوع سردرده.
اگر هر روز حواست باشه که به این هفت تا توصیه ی مهم عمل کنی ، بعید می دونم تو زندگیت به مشکل حادی بر بخوری ، امتحانش ضرر نداره.
آمنه


0 Comments:
Post a Comment
<< Home