...!!سیاهی ، تکبر ،سقوط....تا کجا؟
دارم سياهش مي کنم، سياه سياه ، مي ترسم ديگه کم کم سياه نبودنش رو يادم نياد . وقتي بهم داديش ، اصلا سياه نبود،با چه سرعتي سياهش کردم ، چه سرعتي!
دارم سقوط مي کنم ، دارم سقوط مي کنم بدون اين که هيچ دست و پايي بزنم، مثل يه تيکه سنگ، کاملا بي تفاوت، کاش مثل يه سنگ سقوط مي کردم ، احتمالا سنگه فکر نمي کنه خودش تنهايي مي تونه خودشو نجات بده ، فکر مي کنه تقديرش سقوطه. سنگه هر چي هست ، انقدر متکبر نيست، انقدر احمق.انقدر احمق که فکر کنه خودش تنهايي چيزيه!
انقدر باهات حرف نزدم که ديگه بعضي وقتا باور نمي کنم صدامو بشنوي! کفر از اين بالا تر سراغ داري؟
احساس مي کنم منو به خودم واگذاشتي، منو به خودم واگذاشتي و داري بهم مي خندي، داري به اين طغيان احمقانه مي خندي . خنده دارم هست ، يه بچه فسقلي که هيچي نيست، روبروت قد علم کرده و فکر مي کنه خيليه !داري بهم مي خندي و نگاه مي کني که چه جوري دارم توي اين طغيان احمقانه ام غرق مي شم؟ براي غرق شدن زود نيست؟مي دونم آدم بديم ، مي دونم خيلي زود تونستم انسانيتي که بهم دادي رو تباه کنم ، مي دونم خيلي زود سياهش کردم،اون روح شفافي رو که از خودت در من دميدي . همه ي اينا رو مي دونم ، همه ي اين حقارت هام رو مي شناسم ، ولي از عظمت تو هم خبر دارم، و اين رو هم مي دونم که عظمت تو از همه ي حقارت هاي من بيشتره ، از همه ي اين حقارت هايي که مي شناسم و همه ي اون هايي که نمي شناسم. مي دونم که استحقاق غرق شدن رو دارم ، ولي مي دونم کسي که استحقاق غرق شدن رو داره هم نبايد از رحمتت نا اميد بشه ، که نا اميدي از رحمتت عين غرق شدنه. اگه من ندونم تو که مي دوني جز تو کسي نمي تونه نجاتم بده، اگه تو نجاتم ندي ، ازکي بخوام؟ مگه اصلا جز تو کسي رو دارم؟ پس دستم رو بگير ، دستم رو بگير و بلندم کن ، هر چند که لياقتشو ندارم.
آمنه


4 Comments:
هو
سلام آمنه
ميدوني گفتي سنگ ياد اون آيه افتادم كه ميگه شما از سنگم سخت تر شدين...اون موقعي كه آب از دلش ميزنه بيرون...اون موقعي كه از خشوع در مقابل خدا سقوط مي كنه...مي خوام بگم حتي سنگ هم وقتي سقوط مي كنه از تواضعشه در برابر عظمت خدا...به قئل خودم:و امّا ما...از بي اعتنايي سقوط مي كنيم...اما يه چيز ديگه...من قبول ندارم كه خدا ما رو به حال خودمون وا گذاشته...اين همه نشانه ي هدايت رو نمي بيني؟ كه هر روز داريم ازشون رو برميگردونيم
By
Anonymous, at 12:22 AM
الله یستهزئ بهم و یمدّهم فی طغیانهم یعمهون
از یه جایی به بعد انگار ما رو به حال خودمون میذاره، من از اون جا گذشتم.دوست دارم برگردم
By
Anonymous, at 12:49 AM
hoo.
salam
na nagzashti...ageh gozashteh bashi doost nadari bargardi...agar ham be fekre bargashtan biofti oonghadr naomid hasti az rahmate khoda ke nakhay bahash harf bezani...albateh be nazare man...:D
By
?, at 12:54 AM
ممکنه بعد از گذشتن از اون جا هم آدم یه لحظه یاد رحمت خدا بیفته، نمی شه؟
شاید نگذشته باشم ولی می دونم بهش
رسیدم، شاید همون جا وایسادم،به هر حال هر جا هستم، جای قشنگی نیست
By
Anonymous, at 1:06 AM
Post a Comment
<< Home