فک می کنی من دیونه ام؟
بايد برم چش پزشکي ، از آخرين باري که رفتم يه چار سالي مي گذره. يادش به خير ، قبل از کنکور فاطمه بود، فاطمه احساس کرده بود بيس پنج صدمي شماره ي چشش رفته بالا ، مي خواست بره چش پزشکي ، منم باهاش رفتم. دکتره با تعجب بهش گفت : "واقعا حساسيت شما روي بيناييتون عجيبه، از بالا رفتن شماره ي چشمتون زماني نگذشته، تازه فقط بيست و پنج صدم و فقط چشم راست. بعضي از مريض ها مياند ، مي بينم شماره ي چشمشون يکي دو نمره اي بالا رفته ولي نفهميدند" خب مسلما من از اون دسته ام، هيچ وقت تو اين مسائل حساسيتايي از نوع حساسيتاي فاطمه رو نداشتم ، احتمالا چند وقت ديگه مي رم چش پزشکي ، وقتي که ديگه چشام هيچ جايي رو نبينند.
شايد قبل از رفتن به چش پزشکي لازم باشه يه سري به يه متخصص قلب بزنم ،خدا رو چه ديدي، شايد اين جوري خود به خود مشکل چشام هم حل شد! حتي اگه کفايت نکنه ، انگار مشکلاي قلبم جدي تر از چشممه ، احساس مي کنم که قراره چند وقت ديگه وايسه ، آخه اين چند وقته زيادي داره تو سر و کله ي خودش مي زنه ،حدود هشتاد –نود ضربان در دقيقه-بگو ماشاللا-ديگه اينديرال 10 جواب نمي ده، بيخودي داره خودشو خسته مي کنه ، مي دونم بالاخره مجبور مي شه وايسه و يه ذره خستگي در کنه. پس تا اون موقع صبر مي کنم ، شايد اون موقع يه سري به يه دکتر زدم ، البته احتملا اون موقع ديگه من نمي تونم به دکتره سربزنم يعني بقيه بايد سرمو به دکتره بزنند! چيزي که مهمه اينه که بالاخره سر ما هم به يه دکتري بخوره حالا ديگه مهم نيست کي مي زنتش
پيش يه دکتر ديگه هم بايد برم ، يه متخصص مغز و اعصاب . دوباره يه دو سه هفته ايه که ميگرنه بد اود کرده ، به اميد خدا چند وقت ديگه مي تونه داغونم کنه ، به اميد اون روز .
احتمالا اون موقع مجبورم دوباره يه سري هم به اين متخصصين عزيز بزنم ، چند وقتيه دلم براشون بدجوري تنگ شده. شايدم نه. درجه ي کله شقيم رفته بالا ، احتمالا پيش هيچ دکتر مغز و اعصابي نمي رم ، فوق فوقش وقتي سردردام از يه حدي بيشتر شد و حسابي داغونم کرد ، شروع مي کنم به گرفتن پاچه ي اطرافيان. اين راه حل بهتر از خوردن يه سري قرص بي مصرفه که کلي عوارض جانبي با حال دارند.
انگار از همه ي اينا واجب تر، رفتن پيش يه دکتر ديگست ؛ يه متخصص اعصاب و روان . . يه سريا مي گند ، اگه پيش اين يکي برم ، ديگه لازم نيست پيش بقيه ي اون دکتر قبليا برم . از اين يکي ديگه اصلا خوشم نمياد ، ولي انگار مجبورم برم . بقيه مي خواند ببرمند. چند روز پيش از تيمارستانمون زنگ زدند خونه مون، انگار مرخصيم تموم شده ، دوباره مي خواند منو ببرند تيمارستان . نمي خوام برم. از اون ديونه ها که لباس سفيد مي پوشند و هر روز بهمون قرصاي چرت و پرت مي دند ، بدم مياد. از اون ديونه ها که هي داد مي زنند و بهم مي گند ديونه بدم مياد ، داد بي داداشوون سرمو درد مياره ، دوباره مجبور مي شم بزنم درب و داغونشون کنم ، ولي من از زنجيراي تختاي تيمارستان هم بدم مياد ، من از اين بدم مياد که بهم بگند به خاطر ديونه بازيات ، اين ماه هم مرخصي بي مرخصي. من که ديونه نيستم. اِاِاِ.............من ديونه ام ؟؟؟! کتک مي خواي؟؟؟
شايد قبل از رفتن به چش پزشکي لازم باشه يه سري به يه متخصص قلب بزنم ،خدا رو چه ديدي، شايد اين جوري خود به خود مشکل چشام هم حل شد! حتي اگه کفايت نکنه ، انگار مشکلاي قلبم جدي تر از چشممه ، احساس مي کنم که قراره چند وقت ديگه وايسه ، آخه اين چند وقته زيادي داره تو سر و کله ي خودش مي زنه ،حدود هشتاد –نود ضربان در دقيقه-بگو ماشاللا-ديگه اينديرال 10 جواب نمي ده، بيخودي داره خودشو خسته مي کنه ، مي دونم بالاخره مجبور مي شه وايسه و يه ذره خستگي در کنه. پس تا اون موقع صبر مي کنم ، شايد اون موقع يه سري به يه دکتر زدم ، البته احتملا اون موقع ديگه من نمي تونم به دکتره سربزنم يعني بقيه بايد سرمو به دکتره بزنند! چيزي که مهمه اينه که بالاخره سر ما هم به يه دکتري بخوره حالا ديگه مهم نيست کي مي زنتش
پيش يه دکتر ديگه هم بايد برم ، يه متخصص مغز و اعصاب . دوباره يه دو سه هفته ايه که ميگرنه بد اود کرده ، به اميد خدا چند وقت ديگه مي تونه داغونم کنه ، به اميد اون روز .
احتمالا اون موقع مجبورم دوباره يه سري هم به اين متخصصين عزيز بزنم ، چند وقتيه دلم براشون بدجوري تنگ شده. شايدم نه. درجه ي کله شقيم رفته بالا ، احتمالا پيش هيچ دکتر مغز و اعصابي نمي رم ، فوق فوقش وقتي سردردام از يه حدي بيشتر شد و حسابي داغونم کرد ، شروع مي کنم به گرفتن پاچه ي اطرافيان. اين راه حل بهتر از خوردن يه سري قرص بي مصرفه که کلي عوارض جانبي با حال دارند.
انگار از همه ي اينا واجب تر، رفتن پيش يه دکتر ديگست ؛ يه متخصص اعصاب و روان . . يه سريا مي گند ، اگه پيش اين يکي برم ، ديگه لازم نيست پيش بقيه ي اون دکتر قبليا برم . از اين يکي ديگه اصلا خوشم نمياد ، ولي انگار مجبورم برم . بقيه مي خواند ببرمند. چند روز پيش از تيمارستانمون زنگ زدند خونه مون، انگار مرخصيم تموم شده ، دوباره مي خواند منو ببرند تيمارستان . نمي خوام برم. از اون ديونه ها که لباس سفيد مي پوشند و هر روز بهمون قرصاي چرت و پرت مي دند ، بدم مياد. از اون ديونه ها که هي داد مي زنند و بهم مي گند ديونه بدم مياد ، داد بي داداشوون سرمو درد مياره ، دوباره مجبور مي شم بزنم درب و داغونشون کنم ، ولي من از زنجيراي تختاي تيمارستان هم بدم مياد ، من از اين بدم مياد که بهم بگند به خاطر ديونه بازيات ، اين ماه هم مرخصي بي مرخصي. من که ديونه نيستم. اِاِاِ.............من ديونه ام ؟؟؟! کتک مي خواي؟؟؟
آمنه


6 Comments:
man ke midoonam darde to chye kalak
bikhodi mardomo napichoon...!
sar dard o ghalb dard o...inghadr cheshmeto be dar dookhti kam soo shode hatman ...naaaaa?!!!
By
Anonymous, at 5:31 AM
az adami ba IQ e 134 ba'eed bood chenin bardashti bekone , oonam ba in etminan, fek mikardam hade aghal to yeki mifahmi chi migam. pak na omidam kardi dokhtar
ye zareh be mokhet feshar biar bache joon, albat feshr e ziadi ham lazem nist
By
Anonymous, at 8:09 AM
dooste golam , ghabool dari ke
aadama ma'moolan oon jori bardasht mikonan ke deleshon mikhad?!!
ey baba aslan yadam nabood ke daram
ba ye aadame IQ 108 sohbat mikonam!!!sharmande
taazasham ki gofte to dorost migi?
inke ina ee ke man goftam nabashe ghatan be nafete...pas khoda roozito jaye dige havale kone dadash.
By
Anonymous, at 11:54 AM
avvalan mosallman adam ha oon joori bardasht mi konand ke doost darand, ghat'an kasi nagofte man dorost migam,albat age khodam o dakhel e adam hesab nakonam. rasti motma'eni ghat'an be naf'ame?
aslan taghsir e mane ke khastam jav e blog o az oon halat jeddish dar biaram,ke ye zare esmesh barazande ash bashe, he'yyy
By
Anonymous, at 12:53 AM
hala ghahr nakon...
hala naaaz nakon...
hala...
By
Anonymous, at 2:55 AM
Interesting site. Useful information. Bookmarked.
»
By
Anonymous, at 6:50 AM
Post a Comment
<< Home