!چند کلّه پوک؟

Thursday, May 11, 2006

اسلام

و او گفت : " لا اله الّا الله " و با اين کلام تمام بت هايش را ، تمام بت هاي پدرانش را شکست ، او در ذهن خود همان خداياني را کشت که آنان را پدرانش آفريده بودند ، همان خداياني که پدرانش را آفريده بودند. همان بت هايي که پدرانش را آفريدند پيش از آن که پدرانش آنها را بيافرينند.
و حالا هيچ بتي نبود ، و حالا هيچ خدايي نبود . ديگر روح او به هيچ يک از آن سنگ هاي بي روح تعلّق نداشت.
و حالا فقط يک خدا بود ، و حالا روح او تنها به آن خداي تنها تعلّق داشت ، روح و جسم او از آن آن خداي بي جسم بود . و چه احساس عجيبي است يک خدا داشتن ، و چه احساس عجيبي است به يک خدا تعلّق داشتن ، و چه سخت است همه جا خدا داشتن، همه جا خدا را حاضر ديدن، حاضر ديدن خدايي که هيچ گاه حضورش در هيچ جسمي پديدار نمي شود. و چه سخت است پرستيدن خدايي که آن قدر وسيع است که همه چيز را در بر گرفته و آن قدر بزرگ است که هيچ چشمي توان ديدنش را ندارد . و چه سخت است در برابر چنين خدايي تسليم بودن ، و چه سخت است مسلمان بودن . اسلام ، تسليم مطلق در برابر يک و فقط يک نفر.
و او مي دانست ، اومي دانست که فقط يک خدا هست و او فقط به آن خدا تعلّق دارد ،همان خداي بدون جسمي که همه جا هست، همان خداي وسيعي که همه چيز را در بر گرفته و همان خداي بزرگي که در تصوير نمي گنجد. و او مي دانست که در برابر اين يک خدا بايد تسليم بود ، و او مي دانست که تنها در برابر اين يک خدا بايد تسليم بود.
و او احساس مي کرد ، او وجود آن تنها خدا را احساس مي کرد ، و او احساس مي کرد موجود کوچکي مثل او بايد در برابر خداي بزرگي مثل "او" تسليم باشد، او با تمام وجود احساس مي کرد بايد در برابر آن چنان خدايي مسلمان باشد.
و اسلام ، اسلام از تمام آن چه مي دانست و حتّي از تمام آن چه احساس مي کرد ، بالا تر بود . مسلمان بودن نه فکر بود ، نه احساس ؛ چيزي بود که فکر و احساس او را در بر مي گرفت ، مسلمان بودن يک عمل بود.
و چه سخت است مسلمان بودن ، و چه سخت است مسلمان ماندن .
اردي بهشت 82

اين نوشته رو امروز توي يکي از دفترام پيدا کردم ، فهميدم حداقل سه سالي هست که با اين مسئله درگيرم ، به اين زودي سه سال گذشت ! سه ساله که دارم درجا مي زنم ، سه ساله که همين جا وايسادم ؛ همين جا وايسادم و زمان چه سريع از کنارم مي گذره، زمان حرکت مي کنه و من فکر مي کنم دارم جلو ميرم ، ولي انگار کلي وقته که حتي يه قدم هم بر نداشتم . هنوز حتي يکي از بت هام رو هم نشکستم ، حالا کو تا مسلمون شدن. همين جوري پيش برم چند وقت ديگه بتي که نشکستم هيچ ، صد تا بت به بت هام اضافه شده . چه قدر راحته که بت پرست باشم ، چه قدر راحته که بت پرست بمونم ؛ فقط کافيه که همين طور همين جا وايسم ، به همين راحتي.
آمنه

1 Comments:

  • Your are Nice. And so is your site! Maybe you need some more pictures. Will return in the near future.
    »

    By Anonymous Anonymous, at 6:50 AM  

Post a Comment

<< Home